الکی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:30
نمیدونم دارم چیکار میکنم.....فقط گند نزنم صلوات:-/ دلم میگه اوکیه ولی با منطقم جور در نمیاد...
یه روز خوب - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:30
منو راضی زیاد میریم کافه این روزا و امروز هم رفتیم پاتوق قلیون و هات چاکلت زدیم...مث همیشه کلی حرف زدیم و در آخر هم اومدیم خونه...دوس دارم این دورهمی کوچولو رو
و اگر بودم - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 6:36
مینویسم که باشد که بخوانم و بعدها بخندم یا گریه کنم به حال خودم و زندگی و روزهایی ک شاید بعد ها حسرتشان را بخورم
مینویسم - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 6:36
و اینجا بهترین جا برا نوشتنه مخصوصا وقتی ناراختم
کامنت - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 6:36
امروز داشتم کامنتای خصوصیه وبلاگمو میخوندم....چقد دلم براتون تنگ شده کجااااین دوستای قدیمی....نیستین هیچکدوم وبلاگاتون هم فعال نیست یا حذف شده....اگه از اینورا رد شدین یه کامنتی بزارین
.... - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:58
سلاااام خیلی کم این روزا میام وبلاگ،حتی اون وبلاگایی رو که همیشه و منظم دنبال میکردمو خیلی وقته نرفتم سراغشون....ولی خب دوست دارم اینجا بنویسم این روزا هم عادی میگذره یا دانشگاهیم یا با دوستا در گردش خوش میگذره ولی خب یه اتفاقایی هم اذیتم میکنن،آریا رو دیدم اونم خیلی دیدارمون افتضاح و اتفاقی بود دوس...
اولین ها - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:58
اولینا هیچ وقت فراموش نمیشن و قراره من این خاطره بو همیشه با خودم یدک بکشم نمیدونم چند سال دیگه که یاد امروز میفتم ناراحت میشم یا خوشحال ولی امروز ن ناراحت شدم ن خوشحال،حس عجیبیه،نمیشه گفت حالم چجوریه نمیتونم توصیفش کنم
تولدم مبارک - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:58
سه سالی میشه این وبلاگ رو دارم و و این روز هی میام مینویسم تولدم مبارک....۲۲ساله شدم...حس خاصی ندارم دارم بزرگ میشم دوس دارم این بزرگ شدن فقط سن نباشه و از نظر عقلی هم یه ذره تغییر کنم ولی احساس میکنم پس رفت داشتم
فقط همین - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
قبول دارم الان رفتارم خیلی مزخرفه باهاش ولی به نظرم لازمه...ولی روانیم میکنه که فک میکنه خاصه و......از اینکه اعتماد بنفس همچین آدمایی رو بیارم پایین همیشه خوشم میومد ولی.....ولی تو این زمان و تو این مرحله از زندگیش به این اعتماد بنفسه احتیاج داره....
نفهم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
خسته شدم اینقد هر چی گفتم هیشکی نفهمید.....خو بدبختی اینجاست هیچ وقت حوصله توضیح دادن و هم ندارم.....فک کنم همون هیچی نگم بهتره.....
مادر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:11
این روزا داداش زیاد مهرسانارو میاره اینجا.....ودر نبود داداش به من میچسپه و اگه نباشم گریه میکنه و همش دنبالمه انگار مامانشم.....منم همه کارای لازمو براش انجام میدم مث اون وقتا که عروسک داشتم وبا عروسکام مث بچم رفتار میکردم....البته به جز پوشاک که واقعا حالم بهم میخوره.....و تا مامانم عوضش کنه کلی گ...
دعا - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
همه ی مخطبای گوشیم رو حذف کردم جز چن نفر که باهاشون کارداشتم اونم تا آخر تابستون......خطم رو هم همون موقع میندازم دور و به مادر جان میسپارم اگه کسی بهش زنگ زد بگه شیدا نیست مرده.....باید تغییرات لازم رو درخودم ایجاد کنم....باید بشم یه آدم جدید.....اولویت هام باید تغییر کنه....حتی افکارم.....راه شاد
خیانت - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ملاقات - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
بیست - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
هیچ وقت از بزرگ شدن خوشم نمیومد حتی اون موقع که کوچیک بودم.....از اینکه دوستام اینقدر دوس داشتن زودتر بزرگ بشن تا فلان کار رو کنن تعجب میکردم وهمچنین وقتی۱۵-۱۶سالم بود و به دوستام میگفتن بزرگ تر از سنت میخوری و اونا خوشحال میشدن.....بزرگ شدن و دوست ندارم...شاید برا همینه که از روز تولدم متنفرم.....ا
دیوونه - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
دزدی - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
به نظر من هر کار بدی یه دلیلی داره که باید برطرف بشه و اگه دیدین کسی بهتون دروغ میگه فک نکنید که اون یه بیشعوره ک فقط بلده دروغ بگه شاید شما یه بیشعور باشین که جنبه ی شنیدن حقیقت رو ندارین...... +دزدی هم از یه کمبود میاد وقتی یه چیزی رو ندارین مجبور میشین بدزدین این درسته اصلا کار خوبی نیست ولی چه خ
تنهایی - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
گاهی وقتا دوستا ک هیچ حتی خونوادتم پشتت نیستن....تنهایی زندگی کردن رو یاد بگیر....درعین حال بقیه رو تنها نزار بزار بدونن تو هستی..... روزای خوبی رو سپری نمیکنم.....قوی بودن خیلی سخته.....
مردم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
قرار گذاشتیم که کتاب رو امروز برام بیاره....گفت برو پل هوایی فلان جا من میارمش اونجا...منم قبول کردم....پل هوایی مورد نظر پله برقی ک نداره هیچ پله هاش هم ناجوره و بالارفتن ازش سخته برا همین کسی زیاد ازش استفاده نمیکنه با اینکه تقریبا وسط شهر و یه جای شلوغه.....من زودتر رسیدم با فهیم از اون بالا مردم
سرنوشت - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:43
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.